رویدادها و تازه‌ها

به بهانه درگذشت عباس کیارستمی

به بهانه درگذشت عباس کیارستمی

چطور مردم در چرخ دنده های صنعت پزشکی له می شوند؟

محمدامین قانعی راد، مدیر گروه علم و جامعه مرکز سیاست علمی کشور در یادداشتی مفصل بحث خطای پزشکی را که در جامعه داغ شده، مورد تحلیل قرار داده است.

به اعتقاد او اشکال از نظام دانشگاهی شروع، دانش پزشکی به دیوان‌سالاری پزشکی تبدیل و بعد هم تبدیل به صنعت پزشکی شده است.
در حال حاضر، این دستگاه صنعتی رونق دارد اما آدم‌ها زیر چرخ‌دنده‌های آن له می‌شوند.
مشکل در نظام پزشکی از جایی شروع شد که دانشکده پزشکی از فضای دانشگاه‌های جامع جدا شد و به صورت یک جزیره جدا از همه علوم، به دانشگاه‌های پزشکی تبدیل شدند. دانشگاه جامع، جایی است که در آن فلسفه، مهندسی، جامعه‌شناسی، هنر و ... کنار هم تدریس شود.

در تمام دانشگاه‌های جهان به این صورت است. اما از زمانی که دانش پزشکی از دانشگاه‌های کشور جدا شد و وزارتی با عنوان وزرات درمان، بهداشت و پزشکی با نیت ظاهری که بتواند ظرفیت‌های پزشکی را افزایش دهد، تشکیل شد و مسئولیت آموزش پزشکان را نیز در دست گرفت، دانش پزشکی از درون زمینه دانشگاه به زمینه وزارتی دارای چارچوب‌های بروکراتیک منتقل شد.

دانش پزشکی مبتنی بر سلسله مراتب و اخلاق حرفه‌ای بود. دانشجوی پزشکی در دانشگاه بخشی از خط تولید انبوه پزشکی نبود، دانشجو چندین سال شاگردی می‌کرد و به تعهداتش آشنا می‌شد، چون درون دانشگاه بود. به این ترتیب مسئله سلامت را دیگر محدود به حوزه پزشکی نمی‌دید. با کلیت دانش و مسائل اجتماعی و فرهنگی آشنا می‌شد. اما حالا نوعی نارسیسیسم و خودبرتر بینی رشته‌ای برای دانشجویان پزشکی وجود دارد که بعد از دانشگاه هم به جامعه کشیده می‌شود.

در کشورهای توسعه یافته دانشگاه جامع وجود دارد و دانشکده‌های پزشکی هم در دل دانشگاه‌ها هستند. بیمارستان‌هایی هم وابسته به دانشگاه وجود دارد با همین نام بیمارستان، نه اینکه مرکز آموزشی پژوهشی باشد. هم‌چنین صنعت آنجا مبتنی بر ضوابط و اخلاق تجاری است، این اخلاق اجازه می‌دهد مفهوم حقوق بیمار رعایت شود.

پزشکی می‌تواند بخشی از دانش باشد و در عین حال امکان دارد بخشی از یک صنعت باشد. اینکه آدم‌هایی که به آن‌ها پزشک می‌گوییم و نهادهایی که به آن‌ها بیمارستان می‌گوییم در کدام زمینه‌ها قرار دارند، نشان دهنده مسئله است. در حال حاضر دانش پزشکی که یک نوع حرفه است و در آن حرفه‌گرایی حاکم است، و حتی یک رسالت روی دوش نهاد پزشکی برای ارتقای سلامت جامعه است، تبدیل به صنعت پزشکی شده است. این صنعت شغل و تجارت‌محور است. به عبارت دیگر، پزشکی می‌تواند به مثابه دانایی و یا کسب‌وکار تلقی شود.

نظام پزشکی صنعت‌گری را با دلالی کوچه و خیابان یاد گرفته، تقدس دانش پزشکی را هم می‌خواهد.

دانش پزشکی به دیوان‌سالاری پزشکی تبدیل و بعد هم تبدیل به صنعت پزشکی شد. الان صنعت پزشکی اوضاع بسیار خوبی دارد،اعمال زیبایی و جراحی متعدد و بسیار پول‌سازی انجام می‌شود. ولی موج بیماری‌ها و عوارض چطور؟ عوارض بعد از درمان چطور؟ آیا این‌ها هم وضعشان بهتر شده است؟ روز به روز بیمارتر شدن جامعه، ربطی به نظام پزشکی ندارد؟

مسئله آلودگی هوا به جامعه پزشکی مربوط می‌شود. اما نظام پزشکی کجا مقابل این مسائل ایستاده است؟ البته نایستد بهتر است، چرا که آن‌ها را تبدیل به پزشکی می‌کند. ما به این کار می‌گوییم پزشکی کردن مسائل اجتماعی.

اخیرا رئیس‌جمهور دستوری داده‌اند که مسئله سلامت در ابعاد متعدد خود تحت نظر وزرات بهداشت باشد. مهم‌ترین بعد سلامتی، سلامت اجتماعی و روانی و بعد سلامت جسمی است. همه این‌ها با هم ارتباط دارند و مواردی است که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان بهتر می‌توانند به آن‌ها بپردازند. متاسفانه با شعار تجاری‌سازی که دولت درباره آموزش عالی و دانشگاه‌ها راه‌انداخته، اوضاع بدتر هم می‌شود. انواع واقسام داروهای مربوط به بیماری‌های روانی هر روز بیشتر می‌شوند و اندازه صنعت دارویی و پزشکی بزرگ‌تر می‌شود. اما آیا سیر بیماری‌ها نیز نزولی می‌شود؟خیر. در این صنعت سود وجود دارد. یکی از دلایل بیشتر شدن بیماری‌ها هم همین نگاه صنعتی و بروکراتیک به مسائل اجتماعی و روانی است. وزارت بهداشت کارش این شده که به دولت فشار بیاورد و بودجه بگیرد، اما طرح‌های چندانی ندارد.

تا زمانی که فکر نکنیم وزیر بهداشت می‌تواند فردی غیر پزشک باشد، نمی‌توانیم مسائل درمان کشور را سامان دهیم. راه حل من بازگشت پزشکی به آغوش دانشگاه است. ممکن است بپرسند مگر الان پزشکی در دانشگاه نیست؟ خیر نیست. منظور ما از دانشگاه، دانشگاه‌های جامع است. در دنیا هیچ‌جایی چنین وضعیتی ندارد. پزشک‌ها الان سمت‌های مدیریتی را برعهده می‌گیرند و حتی رئیس دانشگاه‌ می‌شوند.

الان معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور مهندس است، وزیر علوم پزشک است، وزیر بهداشت پزشک است. جامعه‌شناس‌ها و مدیریت خوانده‌ها هم که در هیچ‌جا نقشی ندارند.

کسانی که فلسفه دانشگاه را پایه‌ریزی کردند از جمله کانت در آلمان، اعلام کرد قلب دانشگاه، دانشکده فلسفه است. اگر دانشگاه این قلب را نداشته باشد، کارها خراب می‌شود. علوم انسانی قلب و مغز دانشگاه است و با نبودن این‌ها چیزی به اسم دانشگاه نداریم.

فارغ‌التحصیلان جدید پزشکی اصلا با بیرون از رشته خودشان ارتباط ندارند. رشته پزشکی نوعی احساس کاذب خودبرتربینی رشته‌ای و نارسیسیم رشته‌ای دارد. پزشکی همواره احترام داشته است. اما چون در درون دانشگاه جامع بود، اوضاع فرق می‌کرد. در دانشگاه‌های جمع، در خوابگاه، روی یک تخت دانشجوی پزشکی بود، تخت کناری دانشجوی هنر، تخت بعدی دانشجوی مهندسی و ... به این ترتیب دانشجوها با هم تعامل داشتند و با فضای سایر رشته‌ها آشنا می‌شدند.

علت اینکه آمار دقیقی از وضعیت قصور پزشکی و میزان خطاهای پزشکی نمی‌توان پیدا کرد نیز مربوط به همین صنعتی بودن این رشته می‌شود. نهاد دانشگاه، نهاد علم، مسئول و پاسخگو است. ولی وقتی به صنعت تبدیل شد، اوضاع فرق می‌کند. صنعت پزشکی در ایران، صنعت‌گری را از دلالی کوچه و خیابان گرفته و بعد حرمت پزشکی‌اش را هم از سنتی که خودش از آن جدا شده است، می‌خواهد. بنابراین دلالی را با تقدس جمع کرده است. این چنین شیری، خدا هم نآفرید.

صنعت پزشکی، با بیمه مشکل قصور پزشکی را حل می‌‌کند و این همان کالایی شدن جان انسان است
صنعت، کسب‌وکار است دیگر. وقتی در سیکلی گرفتار شده‌ای، باید قشنگ هم بازی کنی. یک پزشک اول صبح می‌رود بیمارستان خصوصی چند عمل جراحی انجام می‌دهد، بعد می‌رسد به بیمارستان دولتی چند عمل دیگر، بعد ساعت 4 بعد از ظهر در مطب خودش بیمار ویزیت می‌کند. همه‌چیز ازدحام است. دیدن این حجم بالای مریض بدون اینکه قدرت تمرکز، تعمق و تشخیص صحیح داشته باشد، سخت می‌شود. پزشکی به نظر من یک فن نیست.

اگر پزشکی را تبدیل به فن کنیم، می‌شود چند تا از ویژگی‌ها را به یک نرم‌افراز داد و اعلام کند مشکل چیست. اما تشخیص پزشکی بحث دیگری است. نیاز به تعامل طولانی مدت با مریض دارد، نه اینکه دو دقیقه هم تامل نکنند و نسخه بنویسند. آن وقت پزشک‌ها می‌گویند ما کارمان زیاد است، مسئولیت‌مان سنگین است. بله، وقتی در سیکلی افتادی و مجبوری در بیمارستان‌های مختلف سهام داشته باشی، به نوعی به پیچ و مهره یک دستگاه صنعتی تبدیل می‌شوید. این دستگاه صنعتی، رونق دارد اما آدم‌ها زیر چرخ‌دنده‌های آن له می‌شوند. فقط پزشک له نمی‌شود، در کنار آن پرستار و بیمار هم له می‌شود.

در حال حاضر فوت انسان‌ها هم قتل غیرعمد محسوب می‌شود و برای نظام پزشکی با بیمه قابل حل است. وقتی پزشکی به صنعت تبدیل شد، بیمه هم نیاز دارد. پزشکی به شغلی صرف تبدیل شده که با ریسک‌هایی همراه است. سازمان بیمه نیز پول می‌گیرد و به ازای میزان ریسک، پولی می‌دهد. اینکه کل راه حل قضایی در بیمه‌ها و پرداخت دیه دنبال شود، به همان بحثی می‌رسد که از آن با عنوان کالایی شدن جان انسان صحبت می‌شود. همین می‌شود که پزشکان با غرور و نخوتی می‌گویند چه اهمیتی دارد؟ دیه‌اش را می‌دهیم. اگر بخواهیم همین ساز و کارهای صنعت بیمه مشکل روابط بین پزشک و بیمار را حل کند و جای اخلاق را بگیرد، همین وضعیت امروز رقم می‌خورد.

در حال حاضر در پرتوی روشنایی حاصل از رسانه‌ها به ویژه شبکه‌های ارتباطی، اشتباهات گروه‌های مختلف حرفه‌ای، در مقابل آفتاب دیده می‌شود. این مسئله را در مورد گروه‌های مختلف اجتماعی می‌بینید. چه در خصوص فیش‌های حقوقی که اخیرا دیدیم چه حالا که بحث خطای پزشکی داغ شده است. کنش‌گران اجتماعی متفاوت در میدان سلامت به حاشیه رانده شده بودند، پزشک و نهادهای مختلف در متن قرار گرفته بودند و حالا بعد از مدت‌ها، شبکه‌های اجتماعی به میدان کنشگران مختلف تبدیل شده است. آن‌ها دعاوی خودشان را که تا کنون نمی‌توانستند مطرح کنند، بعد از سال‌ها در این شبکه‌‌ها بروز داده‌اند. من جامعه‌‌شناس درباره مسائل پزشکی حرف دارم. مگر من فقط باید ظرفیت دارو نوشتن داشته باشم تا بتوانم درباره مسائل پزشکی حرف بزنم؟ البته از دید پزشکان غیر پزشک هیچ‌کس حق ندارد حرفی بزند.