رویدادها و تازه‌ها

تعامل دوسویه سینما و سلامت

تعامل دوسویه سینما و سلامت

دکتر مازیار معاونی، پزشک، منتقد و مترجم آثار نمایشی

درباره ارتباط دو مقوله سینما و سلامت با یکدیگر، تاکنون بسیار گفته و نوشته شده است و شاید نتوان به مباحث پیشین نکته چندان تازه‌ای افزود. اما آن‌چه به نظر نگارنده باید در ابتدای مبحث ارتباط این دو مقوله و در نگاهی جامع‌نگرتر، رابطه موضوعاتی با ماهیت متفاوت از هم لحاظ شود، ماموریت و رسالت ذاتی هر یک از آن‌ها است؛ ماموریت و رسالتی که اگر درست درک و برداشت شود، به درک دقیقتر چارچوب‌ها و کارکردهای این دو مقوله نیز خواهد انجامید و در آن صورت بسیاری از معضلات، انتظارات غیرمنطقی و نابه‌جا و چالش‌هایی که هر از گاهی در رابطه سینما با سلامت پیش می‌آید مرتفع و یا حداقل‌، کم‌رنگ خواهد شد.

سینما در وهله نخست، باید سینما باشد

بگذارید بحث را از این‌جا شروع کنیم که سینما و در دیدگاهی کلی‌‌نگرتر، مقوله هنر نمایش، نه ماهیتاً می‌تواند و نه قرار است که به بنگاهی برای تبلیغ صرف دیگر حوزه‌های اجتماعی از جمله بحث سلامت تبدیل شود. برای گسترش میزان آگاهی اجتماعی، ابزارهایی نظیر بیل‌بوردها و بروشورهای مرتبط با موضوع، آگهی‌های تلویزیونی و یا تیزرهای پیش از نمایش فیلم‌های سینمایی وجود دارند که دراصل برای همین منظور طراحی شده‌اند و جوهر و ماهیتی مجزا و منحصر به خود ندارند. اما حساب سینما جدا است؛ سینما در وهله نخست، باید سینما باشد؛ هنر و صنعتی که ایده‌ها و مکنونات و مکتوبات را به زبان تصویر و نمایش درآورد که هر چه در این تبدیل و ترجمه موفقتر باشد، به رسالت و ماهیت ذاتی خود نزدیکتر شده است. اما این تمام ماجرا نیست و همان مکنونات و مکتوباتی که ذکرشان رفت و دست‌مایه ساخت آثار سینمایی قرار می‌گیرند از متن همین قلمروهای مختلف اجتماعی به‌ویژه حوزه حیاتی سلامت گذر می‌کنند و سینما همان‌گونه که نمی‌تواند به بلندگوی شعارگو و صرف عرصه‌های دیگر بدل شود، به همین ترتیب نمی‌تواند بدون تقید به رعایت چارچوب‌ها و خطوط قرمز منطقی، از عناصر دیگر حوزه‌ها در ایده‌پردازی و پرداخت کاراکترها و پیش‌برد دست‌مایه‌های داستانی استفاده کند. بر کلمه «منطقی» تاکید دارم زیرا بسیاری از مواقع، سیاست‌های موسمی و زودگذر متولیان یک حوزه، تا حدودی با حد و مرزهای منطقی و بدیهی آن حوزه ناهم‌خوانی دارند و  بدیهی است که هیچ‌یک از هنرمندان عرصه نمایش، خود را به اصول و چارچوب‌های مقطعی متعهد نمی‌دانند، اما زمانی که موضوع اصول بدیهی و غیرقابل انکار آن عرصه پیش می‌آید، دیگر بی‌اعتنایی و تخطی جایز نیست. شاید بهترین مصداق این بحث، همین مجموعه دیدنی «شهرزاد» و اعتراضات به‌حقی بود که نسبت به مصرف بیش از حد سیگار در آن ابراز شد و البته از سوی برخی از اهالی هنر نمایش نیز بی‌پاسخ نماند، حال آن‌که نمایش افراطی سیگار، به‌ویژه توسط شخصیتی که هم در بافت منسجم قصه، کاراکتر جذاب و مخاطب‌پسندی است و هم بازیگر محبوب و محجوبی نقش او را ایفا می‌کند (که برای بسیاری از مخاطبان کم‌سن‌وسال مجموعه، حکم الگو را دارد)، قطعاً دنباله‌روی و تقلید از سوی این طیف سنی را در پی خواهد داشت و لذا اعتراض نهادهای مرتبط در این مثال مشخص، مصداق بارز همان لزوم رعایت چارچوب‌های منطقی حوزه سلامت توسط متولیان نمایش است و کاملا به‌جا است. اما اگر برای مثال، گفته شود که چرا کاراکتر مذکور از ابتدا در بافت قصه، فردی سیگاری تعریف و نوشته شده است، این دیگر به مثابه دخالت یک حوزه در حوزه دیگر و انتظار تولید یک فیلم آموزشی به جای یک اثر نمایشی است که طبیعتا کسی خود را به رعایت آن ملزم نمی‌داند.

اصطکاک جدی سینما با سلامت

 شاید مثال فوق، زمینه خوبی باشد برای ورود به بحث اصلی این یادداشت، یعنی موضوع اعتراضات و تحصن‌های هر از گاه جامعه پزشکی (به مفهوم جامع آن) به تصاویری که از پرسوناژهای شاغل در حوزه سلامت در آثار سینمایی ارائه می‌شود؛ اعتراضاتی که گاهی مانند اعتراض جامعه پرستاری کشور به تصویر پرستار در فیلم سینمایی «شوکران» (بهروز افخمی، 1378) ابعاد به‌نسبت محدودی داشت و گاهی نظیر سریال تلویزیونی «در حاشیه» ( مهران مدیری، 1394) کار را تا توقف تولید آن پیش برد. در مورد اول، چگونگی شکل‌گیری رابطه بین پرستار زن جوان با مردی متاهل، واکنش پرستاران را در پی داشت و در مورد دوم، تصویر کمیکی که مدیری از یک بیمارستان و کادر درمانی آن خلق کرد اعتراض وسیع و دامنه‌دار جامعه پزشکی از جمله نظام پزشکی و جامعه جراحان و حتی خود وزارت بهداشت و درمان را به دنبال داشت، تا جایی  که تلویزیون با عقب‌نشینی کامل، دستور توقف تولید مجموعه را صادر کرد. نگاهی منصفانه و غیرجانب‌دارانه به اصطکاک جدی سینما با سلامت در این دو مورد و نیز چالش‌های دیگری که میان این دو رخ داده است، نشان می‌دهد که در اکثر قریب به اتفاق موارد، هیچ برنامه از پیش تعیین‌‌شده و هیچ سوء نیتی برای تخریب جامعه پزشکی کشور از سوی هنرمندان سینما و تلویزیون وجود نداشته است، بلکه مجموعه‌ای از عوامل دیگر منجر به بروز چنین اصطکاک‌ها و بحران‌هایی شده‌اند؛ عواملی که بیش از آن‌که ناشی از حساسیت بیش از حد جامعه پزشکی و پرستاری کشور باشند، از یک معضل مزمن فرهنگی نشات می‌گیرند که خاص جامعه پزشکی هم نیست و در همه طیف‌ها و اصناف و اعضای حقیقی و حقوقی نهادهای مختلف اجتماعی، کم‌وبیش رخ می‌‌نماید. این معضلی است که می‌توان آن را تلاش برای ارائه تصویری کاملا سپید و مثبت از خود نام‌گذاری کرد؛ معضلی که به امروز و به جامعه کنونی ایران منحصر نیست و در واقع، در گذشته فرهنگی ما ریشه دارد و از شکل سیستم تربیتی ما ایرانیان ناشی می‌شود؛ این‌که از ابتدای کودکی و شکل‌گیری شخصیت و از همان مراحل آغازین یادگیری آداب و روابط اجتماعی، به‌گونه‌ای آموزش می‌بینیم که همواره و در همه حال می‌کوشیم با مخفی کردن نکات منفی، از خستگی و بی‌حوصلگی گرفته تا اشتباهات سهوی و عمدی، خود را همیشه  شاداب، سرزنده، حاضر و آماده و مسلط  و آگاه به همه چیز نشان دهیم و همین  ظاهرسازی نابه‌جا و نادرست (که گاهی خود را به شکل تعارف نشان می‌دهد) بعدها در ساختار شخصیتی و شغلی ما نیز به‌صورت واکنش بروز می یابد؛ واکنش به هر آن‌چه با تصویر آراسته‌ای که از خود ساخته‌ایم در تناقض باشد، خواه این تصویر متفاوت با ظاهر ما، یک کتاب داستان باشد و خواه، یک فیلم سینمایی و یا یک سریال تلویزیونی. ضمن احترام به همه همکاران عزیزم که در بخش‌های مختلف حرفه پزشکی مشغول به خدمت هستند، باید پرسید چه کسی می‌تواند با اطمینان و صد در صد بگوید که جامعه پزشکی برخلاف همه دیگر گروه‌ها و آحاد جامعه، از هر ناهنجاری اخلاقی و یا هر رفتار ناپسند، سوء مدیریت، کم‌کاری، کوتاهی و رفتارهایی از این دست مبرا است؟ باتوجه به ممکن الخطا بودن انسان و این‌که این موجود از همان ابتدای خلقت و جز در موارد نادر مانند معصومین، امکان دارد دچار اشتباه و گناه شود، نباید بر اشتباهات و کاستی‌های خود چشم بست و به نام صیانت از حقوق صنفی خود منکر بدیهیات شد.

تاباندن نور به کژی‌ها

مسلم است که پرستار به تصویر کشیده شده در «شوکران» افخمی، در جامعه پرستاری کشورمان مابه‌ازاهای کم‌شماری دارد، اما به همان اندازه نیز بدیهی است که اعضای این جامعه و کل جامعه پزشکی کشور، معصوم و عاری از گناه نیستند. همچنین باید توجه داشت که در مقابل صدها فیلم و سریالی که تصویر مثبتی از کادر درمانی خلق می‌کنند، پرداختن یک فیلم به ناهنجاری اخلاقی فردی این طیف، هرگز به معنی تعمیم این اتهام به کل اعضای آن طیف یا صنف نیست؛ شگفت آن‌که در اغلب کشورهای دنیا این موضوع بدیهی، پذیرفته شده است و بازتر بودن خطوط قرمز صنفی و کمتر بودن محدودیت‌های این‌چنینی نه تنها مشکل‌ساز نبوده که به تاباندن نور به کژی‌ها و برطرف شدن آن‌ها انجامیده است. ولی در کشور ما به علت همان سیستم نادرست تربیتی که اشاره شد، اغلب می‌کوشند از خود تصویری سپید و صد در صد مثبت، حتی به ظاهریترین شکل ممکن، ارائه دهند و همین که فیلم‌سازی بخواهد کمی از تصویرهای کلیشه‌ای فاصله بگیرد، با واکنش‌های آن‌چنانی روبه‌رو می‌شود! البته درباره سریال «در حاشیه» مهران مدیری میزان حساسیت‌ها فراتر از این بود زیرا با وجود آن‌که در قسمت‌های ابتدایی مجموعه به اندازه کافی به پیشینه شغلی و شخصیتی هر یک از کاراکترها پرداخته و معلوم شد که جز کاراکتری که سیامک انصاری نقش او را ایفا می‌کرد بقیه اصلا پزشک نبوده و مشتی سودجو و شیاد بودند که لباس طبابت به تن کرده بودند، قاعدتا خطاها و جرایم‌شان به حساب جامعه پزشکی نوشته نمی‌شد، اما نهادهای مرتبط پزشکی همچنان فریاد وا اسفا سر دادند و اگرچه با فشارهای زیاد باعث پایان زودهنگام مجموعه شدند، ناخواسته کاری کردند تا مجموعه‌ای که اتفاقا از منظر کیفیت نمایشی جایگاه بالایی نداشت بسیار بیش از آنچه سزاوارش بود به چشم بیاید.

اعتراض اصولی، غیراحساسی، لازم و به‌جا

این دو رویداد، مهمترین اصطکاک‌های رخ داده بین دو حوزه سینما و سلامت طی سال‌های اخیر بود؛ اصطکاک‌هایی که اگر با مدیریت درست از سوی متولیان این دو حوزه همراه نشوند، به‌طور حتم در آینده دنباله‌های دیگری نیز خواهند داشت که شاید از رویدادهای گذشته نیز وخیمتر باشند. پس چه باید کرد؟ به یاد می‌آورم که سال‌ها پیش در بحث تولید مجموعه‌های تلویزیونی پلیسی بین عوامل تولید و نیروی انتظامی مشکلاتی وجود داشت و ناجا تامین سلاح‌های مورد استفاده در آثار نمایشی را به نظارت در محتوای مجموعه مورد نظر منوط می‌کرد، اما پس از رایزنی‌های موثر سینما با این نهاد و تاسیس موسسه‌ای به نام ناجی هنر این مشکل تا حدود زیادی مرتفع و از اصطکاک‌های بین این دو نهاد قانونی کاسته شد. اتفاقی که به نظر می‌رسد قرار است با راه‌اندازی موسسه آوای هنر سلامت در این حوزه نیز تکرار شود. این اتفاق باید پیش از این‌ها در روابط دوجانبه سینما و حوزه درمان می‌افتاد، و بسیار پیش از این‌ها باید با تشکیل کارگروه و یا سازمانی شبیه به آن‌چه مدیریت وقت ناجا راه‌اندازی کرد، به مشکلات بالقوه بین این دو عرصه رسیدگی و آیین‌نامه‌هایی در جهت پیش‌گیری از وقوع آن‌ها تدوین می‌کرد؛ از بحث چگونگی نمایش استعمال دخانیات در آثار نمایشی گرفته تا شیوه اصولی نمایش اقدامات درمانی و جراحی در این آثار که اغلب محل اشکال و مورد اعتراض است (و گاهی این اعتراض‌ها واقعا به‌جا و وارد است) و سرانجام رسیدن به تحلیلی منطقی از لزوم شخصیت‌پردازی غیراسطوره‌ای و واقع‌بینانه از کاراکترهای مرتبط با درمان در فیلم‌ها و سریال‌های نمایشی. اکنون، جشنواره فیلم سلامت نیز شروعی بسیار خوب برای دست‌یابی به چنین هماهنگی و تعاملی است و می‌تواند راه را برای ارائه تحلیل‌ها و قضاوت‌های درست درباره همه مواردی که برشمرده شد هموار کند. حتی می‌توان در حاشیه این رویداد مهم، نشست‌هایی عملی، کاربردی و غیرشعاری برگزار کرد و با نوشتن آیین‌نامه‌ها و دستورکارهای اصولی و غیراحساسی، هم از تصاویر نادرستی که گاهی از عرصه درمان در آثار نمایشی ارائه می‌شود پیش‌گیری کرد و هم سیاستی تدوین کرد تا از این پس، اگر هم شاهد تحصن و اعتراض به چگونگی نمایش پرسوناژهای مرتبط با درمان در یک سریال یا فیلم بودیم، آن اعتراض، اصولی، غیراحساسی، لازم و به‌جا باشد. امید که چنین شود.